غریبه بودن با مردم ایران و نشناختن تمایلات و باورهای حقیقی آنهاست كه در بعد فرهنگی می‌شود چنین تحلیل‌هایی و هنگامی كه به عرصه سیاست می‌رسد از درك چرایی رای بیست و پنج میلیونی مردم به یك نامزد در می‌ماند. در حوزه فرهنگ استقبال از یك كتاب را به خریدن ادارات و تبلیغات انحصاری و... ربط می‌دهد و در حوزه سیاست، آن رای را به گونی سیب زمینی!

به گزارش رجانیوز، سایت «رادیو فردا» نزدیك به سیا و محافل كنگره امریكا با انتشار مطلبی تحت عنوان «چگونه یک اثر در ایران پر فروش می شود یا نمی شود؟» با كنار هم قرار دادن استدلال‌هایی تلاش كرده است تا ضمن كاستن از جایگاه علمی كتاب مفاتیح الحیات و نویسنده آن، استقبال از آن را نیز غیر واقعی جلوه دهد.

اما رسیدن این كتاب به چاپ شصت و هشتم در كمتر از شش ماه امر عجیبی نیست؛ مخصوصا برای افرادی كه در نمایشگاه كتاب امسال از روبروی غرفه انتشارات اسراء عبور كرده باشند و با ازدحام بیش از حد حول و حوش آن مواجه شده باشند. استقبال مخاطبان نمایشگاه از این كتاب به حدی بود كه در همان روزهای اولیه نمایشگاه چاپ‌های ابتدایی كتاب تمام شد و كار به پیش‌ثبت نام برای ارسال پستی  كتاب بعد از نمایشگاه كشیده شد.

انتظار برای انتشار و مطالعه مفاتیح الحیات از همان چند سال پیش در مردم ایجاد شده بود؛ از همان زمانی كه حضرت آیت الله جوادی آملی از لزوم و اهمیت انتشار كتابی كاربردی كه بتواند روش درست زیستن را عرضه كند، سخن گفته بودند. اینگونه بود كه با انتشار خبر رسیدن مفاتیح الحیات به بیست و پنجمین نمایشگاه كتاب، سر متصدیان غرفه اسراء شلوغ شد و بعد از یكی دو روز شرمنده مراجعه كنندگان شدند.

شاید یكی از علت‌های عصبانیت محافل ضد دینی و سكولار از چنین استقبالی هم در همین كاربردی بودن نهفته باشد. هرچند كه این سایت فارسی زبان امریكایی سعی می‌كند آن را واجد امتیازی جدید نداند و درباره آن بنویسد: «مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی به گونه‌ای دیگر به نیازهای مذهبی باورمندان پاسخ می داد، در شرایطی که اسلام قرار نبود "مکتب راهنمای عمل" و ایدئولوژی باشد و بدان به صورت یک مجموعه برای عبادت و تقرب به خداوند نگریسته می شد. ترجمه‌ی الحیات به زبان فارسی توسط مترجمان خبره این اثر را از یک اثر علمی یا تخصصی به یک اثر قابل استفاده برای عموم تبدیل کرد. بدین لحاظ مفاتیح الحیات به نیاز خاصی در میان باورمندان پاسخی نمی داد.»

قضاوت نویسنده این مطلب غیر منصفانه كه خود را جامعه شناس می‌داند، درباره كتاب مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی هم درست نیست. اما بروز این ناراحتی و نوشتن مطالبی پرخاشگرانه توسط چنین افرادی به خوبی نشان می‌دهد كه كتاب مفاتیح الحیات به خوبی توانسته است اثر گران سنگ شیخ عباس قمی را كامل كند و با قرار گرفتن در كنار آن، الگوی مناسبی از «سبك زندگی» اسلامی را به فرد مومن و مسلمان ایرانی ارائه نماید.

اما حقد و كینه نویسنده مطلب فوق جایی مخاطب را به خنده وا می‌دارد كه چنین قضاوت مضحكی را درباره نویسنده مفاتیح الحیات ارائه می‌كند: «ثانیا هیچ اثری از نیازهای روزمره‌ی مردم در آثار و گفتارهای وی به چشم نمی خورد تا پر فروش بودن یک اثرش قابل فهم شود؛ و ثالثا ایشان نه سخنران و نه نویسنده‌ای مجرب و خوشگوست که مخاطب به سبک گفتاری و نوشتاری وی (همانند علی شریعتی یا الهی قمشه‌ای) جلب شود. سخنرانیهای وی که سه دهه است از تلویزیون و رادیوی دولتی جمهوری اسلامی پخش می شود همیشه از کم بیننده ترین برنامه‌ها بوده‌اند.»

 جایگاه علمی آیت الله جوادی آملی كه یكی از چهره برجسته تفسیر و فلسفه حوزه علمیه قم است نیاز به تاكید ندارد ولی بد نیست برای یادآوری بخشی از سخنان حضرت آیت الله مصباح یزدی در مهرماه سال 89 و در دیداری که با مسئولین برگزاری مراسم روز جهانی فلسفه در ایران داشتند مرور شود:

« به‌طور غیابی از حضرت آیت الله جوادی كه افتخار جهان اسلام هستند و دست ما به دامن ایشان نمی‌رسد و خوشحالیم كه آقازاده‌شان حضور دارند و ما بوی گل را از گلاب استشمام می کنیم .  والا اگر ما اینجا برای چند طلبه بحث فلسفی مطرح می‌كنیم، معنایش این نیست كه نام بنده در كنار حضرت آیت الله جوادی آملی برده شود؛ من این را واقعاً از ته دل می‌گویم و ایشان از مفاخر عالم اسلام می‌دانم و مفتخرم كه دست ایشان را ببوسم. به‌طور معمول هروقت خدمت ایشان شرفیاب می‌شوم، سعی می‌كنم این كار را انجام بدهم. حق این كار واقعاً بوسیله ایشان انجام می‌شود و خوب است كه ایشان به دنیا هم شناسانده شود؛ ایشان واقعاً مجاهدت نمودند و عمر شریف خود را وقف فلسفه كردند. البته منحصراً نه در تفسیر كار مرحوم آقای طباطبایی را ادامه دادند و با امكاناتی كه حالا فراهم است به بهترین نحو همچنان ادامه می‌دهند و این باقیات صالحاتی است كه قرن‌ها دوام خواهد یافت واین افتخار نصیب ایشان می‌شود كه یك دوره كامل تفسیر را با این عظمت، با این وسعت و با این شكوه بیان كنند و خوشبختانه هم‌زمان یا با اندكی تأخیر در رسانه‌ها پخش شود مردم استفاده كنند علما استفاده كنند.

بنده از ته دل خیلی خوشحال هستم و دعا می‌كنم كه خدا توفیقات ایشان را زیاد كند و این كار را به نحو نیكو به پایان برسانند. افزون بر فعالیت‌های دیگری كه در زمینه فلسفه، فقه، اصول و سایر علوم دارند. تنها چیزی كه می‌تواند مجوز این باشد كه مثلاً بنده هم در این محفل شركت بكنم این است كه قدر بزرگان شناخته شود از باب تعرف الاشیاء با ضدادها معلوم می‌شود كه واقعاً آقای جوادی یعنی چی.»

از طرفی نیز معلوم نیست چگونه می‌توان سخنان كسی كه سالها خطیب نماز جمعه بوده و قشرهای مختلفی از عامه مردم پای صحبت‌هایش می‌نشستند را فاقد نیازهای روزمره مردم و جذابیت برای عامه دانست؟!

پس راز این تخریب چیست؟ جواب این سوال را خود نویسنده با ناشی‌گری لو می‌دهد: «همه‌ی تبلیغات دولتی در پیرامون این اثر (اخبار نایاب شدن، چاپ بیست و سوم، چاپ پنجاه و سوم، چاپ شصت و هشتم) برای ارتقای مقام یک روحانی معمولی به ایدئولوگ و فیلسوفی دولتی است تا بعد تعریف و تمجید وی از(آیت الله) علی خامنه‌ای (که چندین بار انجام شده) دستمایه‌ای برای بزرگداشت ولی فقیه قرار گیرد.»

خشم ضد انقلاب از روحانیت همراه با مردم و ولی فقیه چیز عجیبی نیست و در این مورد نیز همان افراد كه در فتنه 88 سعی می‌كردند آیت الله جوادی آملی را مقابل رهبری نشان دهند، بعد از ناكامی در این امر حالا مجبورند اینچنین به ایشان و اثر فاخرشان بتازند. مخصوصا كه حضرتشان یكی از افرادی است كه پس از پرداختن مقام معظم رهبری به موضوع اقتصاد مقاومتی، در چند سخنرانی خود به این موضوع پرداخته و وجوه مختلف آن را تبیین كرده اند.

اما جدای از همه این موارد، آنچه در این مقاله سبك و بی‌مایه به چشم می‌آید نگاه تحقیرآمیز همیشگی قشر شبه‌روشنفكر به مردم است، چنانكه با لطایف الحیلی سعی می‌كند پرفروش شدن یك اثر فرهنگی را ناشی از جوگیری یك مشت مردم كم شعور و سطح پایین جلوه دهد. خرید اثر توسط دولت برای كارمندان و مواردی از این دست از جمله اتهامات تكراری و بلاوجهی است كه این قشر همواره برای فرار از واقعیت‌های موجود ایران بكار برده‌اند.

حال آنكه باید گفت اگر این دست اقدامات به محبوبیت یك اثر كمك می‌كرد باید در زمان حاكمیت طیف دوم خرداد هم جواب می‌داد. آن زمان كه بانوی نویسنده همراه با این طیف چاپ اول رمان خود را با تیراژ نزدیك به هشتاد هزار نسخه منتشر كرد و وقتی با عدم استقبال مردم مواجه گردید، دست به دامن وزارت ارشاد خاتمی شد تا با خرید فله‌ای آن، ناشر را از ورشكستگی نجات دهد و نویسنده را از بی‌اعتباری!

اما بهترین دلیل برای سخیف بودن این تحلیل را یكی از مخاطبان سایت در ذیل مطلب گفته است:

«من با کلیت مقاله موافقم؛ ولی در مورد کتاب خاصی که نقد کرده بودید(مفاتیح الحیات) با شما موافق نیستم. من خودم این کتاب را ازشهرکتاب مرکزی خریداری کردم و جالب اینکه بار اولی که رفتم کتاب را تمام کرده بودندوپس از حدود دوهفته توانستم کتاب را تهیه کنم.همه کسانی که در تهران زندگی میکنند با فضای انتلکتوئل و روشنفکری شهر کتاب مرکزی آشنا هستند و وقتی که در یک چنین جایی همچین کتابی در صدر کتابهای پرفروش قرار میگیرد؛تحلیلهای نویسنده محترم مقاله کمی غیر منصفانه و دور از واقعیت است.نکته آخر اینکه اگر قلب سیاهی نداشته باشیدبسیار میتوانید از مطالب مطرح شده در کتاب استفاده ببرید.»

غریبه بودن با مردم ایران و نشناختن تمایلات و باورهای حقیقی آنهاست كه در بعد فرهنگی می‌شود چنین تحلیل‌هایی و هنگامی كه به عرصه سیاست می‌رسد از درك چرایی رای بیست و پنج میلیونی مردم به یك نامزد در می‌ماند. در حوزه فرهنگ استقبال از یك كتاب را به خریدن ادارات و تبلیغات انحصاری و... ربط می‌دهد و در حوزه سیاست، آن رای را به گونی سیب زمینی!

فرار طیف سكولار از واقعیت‌های جامعه ایرانی و علاقه مندی‌های حقیقی مردم مسلمان ایران آنها را به چنین قضاوت‌های بی‌پایه و اساسی وا می‌دارد و همین امر بیش از همه به خود این طیف ضربه می‌زند. چه آنكه آنها را از تحلیل درست و برنامه‌ریزی مناسب عاجز می‌كند.